ميرزا خانلرخان

93

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

فيض آثار و يك شاهزاده از اولاد شاه زمان افغان آمدند . بعد كوچك ميرزا به ديدن آمدند ، صحبت كرديم . كوچك ميرزا شرحى از اظهار خصوصيت‌هاى غايبانهء مستشار الملك بيان كرد ، رفتند . بعد ملا عبد الخالق برادرزاده و داماد مرحوم ملا عبد الرحمن شيخ الاسلام آمد . مدتى نشست ، صحبت كرديم . برخاستيم درب منزل صندوقدار مستشار الملك آمد كه مستشار سلام مىرساند و پس از تعارفات و منزل مباركى ، پنجاه تومان فرستاده است براى مخارج اين چند روزهء اينجا . گفتم : محمد جعفر بگيرد و رفتم به منزل متولىباشى . باران مىآمد . اندرون بودند . به اطاقى نشستم . مستوفى سركار فيض آثار هم آمد . چاى آوردند . جناب متولىباشى هم بيرون آمدند . وقت تنگ بود . به منزل شاهزادهء والى موعود بودند . مدتى در دالان ايستاده صحبت داشتند . جمعى از خافىها براى اينكه درويشعلى خان حاكم آنجا را گرفته حبس كرده بودند ، و ميرزا محمد حسين مستوفى هراتى را به حكومت خاف فرستاده بودند ، به منزل متولىباشى بست آمده بودند . صحبت آنها را به ميان آورده ، فرمودند : ميرزا خانلرى خان ! امر خراسان خيلى مغشوش و محل احتياط است . بعد فرمودند : امر خراسان . . . و دستشان را به بالا و پائين حركت مىدادند . ديدم جوياى يك عبارتى هستند كه خالى از بداعت نباشد . عرض كردم مترجرج است . فرمودند : بلى ! مترجرج است . فرمودند : شما را هيچ محلى بطبع نديدم . شما هم زود مىخواهيد برويد . امروز فردا هم كه عاشورا است . عرض كردم : دو سه روزى بعد از عاشورا هرطور است طفره مىزنم شرفياب مىشوم . فرمودند : بلى ! البته طفره بزنيد ، شما را خوب ببينم . تشريف بردند . من رفتم تلگرافخانه . اسب آوردند ، با ميرزا حيدر على خان سوار شده رفتم بخانهء ميرپنجه . عزيز اللّه خان سرتيپ سوارهء شاهسون اينانلو هم آنجا بودند . هردو خيلى از اغتشاش امر معاملهء خراسان و تعديات و تقلبات مستشار الملك مذاكرات كردند ، و شرحى از تعديات و استيلاى امير قائن و يأس از اينكه اين مأموريت من انجام